سيد صادق سجادى
211
تاريخ برمكيان ( فارسى )
و هارون الّرشيد را خادمان خبر كردند . هارون خادمى با دستهء ريحان و گلى « 1 » نزد جعفر فرستاد كه امروز هم از بامداد من با كنيزكان مطربه به عيش مشغول شدهام « 2 » ، تو هم برو از دولت من « 3 » عيشى كن و روزگار حاضران « 4 » را غنيمت شمار . جعفر با جهانى خوشدلى « 5 » بازگشت و در خانهء خويش جشنى به رسم ملوك عجم ترتيب كرد و حريفان و نديمان را خلعتهاى نفيس « 6 » پوشانيد ؛ و در طرب و سرور نظيرى « 7 » خود در جهان نداشته . وقت « 8 » مراجعت ، جعفر « 9 » درهاى كامرانى از هر طرف گشاده ، طايفهاى چنگ و رباب و بربط مىنواختند و قومى سرود و غزل مىگفتند و حريفان پاى مىكوفتند « 10 » و نديمان مزاح مىكردند و چنگ مىزدند و بذلها مىگفتند « 11 » و نوشانوش ساقيان به آسمان مىرسيد ؛ و پردهداران و حجاب را فرموده بود كه جز عبد الملك حاجب خاص ، كه او هم محرم مجلس است و هم حريف مزاح « 12 » و خوشطبع است ، ديگرى را درون رها نكنند . اتفاقا عبد الملك صالح على هاشمى كه مردى بزرگ و دبير عفيف « 13 » و از « 14 » مقدّمان نزديك خليفه بود ، پيش جعفر آمد و خواست كه با جعفر ملاقات كند . پردهداران و حجّاب را سهو افتاده پنداشتند كه اين عبد الملك است كه جعفر فرموده است « 15 » . نخواستند كه او را بر در بدارند « 16 » ، در حال عبد الملك هاشمى را پيش جعفر بگذاشتند . چون عبد الملك در رفت « 17 » ، مجلسى ديد كه خروش طرب نعره به آسمان رسانيده « 18 » و بعضى سرخوش و بعضى مست و بيهوش شده عنان تمالك از دست رفته و ادب مجلس از ميان خاسته « 19 » . به مجرد آنكه چشمهاى هر دو بر يكديگر افتاد ، هم عبد الملك شرمنده و
--> ( 1 ) . اساس : - « خبر . . . گلى » . ( 2 ) . ك : مشغولم . ( 3 ) . اساس : او . ( 4 ) . چنين است در نسخهها . ( 5 ) . ك : + خرمى . ( 6 ) . ك : خلعتهاى طرب . ( 7 ) . ك : و در نشاط و طرب و سرور نظير . ( 8 ) . اساس : كه به وقت . ( 9 ) . اساس : + را پيش آمده . ( 10 ) . اساس : - « پاى مىكوفتند » . ( 11 ) . ك : بذلهاى مىخواران . ( 12 ) . ك : مزاج . ( 13 ) . ك : مردى بزرگ و مردى عفيف . ( 14 ) . ك : - از . ( 15 ) . ك : + كه بگذارد . ( 16 ) . ك : - « نخواستند . . . بدارند » . ( 17 ) . ك : پيش او رفت . ( 18 ) . اساس : رسيده . ( 19 ) . اساس : خواسته .